شهید منصور رحمانیان کوشککی
فرزند محمدحسین
اطلاعاتی از شهید دارید ؟
اینجا را کلیک کرده و برای ما ارسال کنید
نذر صلوات به نیت این شهید
صلوات فرستاده شده
۱۵
برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید
کد ملی
۲۴۷۱۱۷۳۳۵۷
تاریخ تولد
۱۳۳۸/۰۲/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۵۹/۰۷/۱۲
محل تولد
محل شهادت
اهواز- خرمشهر
محل دفن
گلزار شهدای بهشت زهرا تهران
وضعیت تأهل
مجرد
تعداد فرزندان
۰
تحصیلات
ابتدایی
رتبه
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد منصور رحمانيان
برادر شهيد منصور رحمانيان سرباز فداکار اسلام در سال 1338 در خانواده اي مذهبي و کارگر بدنيا آمد و از همان دوران کودکي با مکتب اسلام آشنا شد دوران کودکي را در محيط خانواده گذراند و بعد وارد محيطي بزرگتر از خانه شد يعني مدرسه شش ساله بود که در مدرسه اميرکبير به تحصيل شد و در اين زمان به رعايت اخلاق خوبي برخوردار بود و بعد از تمام شدن تحصيلات ابتدايي وارد دبيرستان شد و در آن زمان عشق و علاقه فراواني به خواندن قرآن پيدا کرد خيلي دلش مي خواست قرآن را به زبان عربي بياموزد و کم کم خواندن قرآن را آموخت و بعد از پايان دوران دبيرستان موفق به گرفتن ديپلم شد و در دوران دبيرستان به بيماري سختي مبتلا شد که هيچ کس از وي اميدي نداشت و کم کم حالش بهبود پيدا کرد ودر آن موقع خداوند نخواست که اين فرد با ايمان در بستر بيماري بميرد بلکه خداوند شهادت که آرزوي او بود به او ؟؟؟ کرده بود و تمام قدم هايش براي رضاي خدا بر مي داشت و تمام اوقات بيکاري خود در مجالس مذهبي صرف مي کرد و علاقه زيادي به نيمه شعبان يعني تولد حضرت مهدي(عج) داشت و همه سال در جشن هاي نيمه شعبان شرکت مي نمود در تمام ماه مبارک رمضان هم روزه مي گرفت و هم کار مي کرد از کار کردن ناراحت نمي شد در منزل اخلاق بسيار پسنديده اي داشت با همه رفتار خيلي خوبي داشت احدي از دستش ناراحت نبود و دلش به حال همه مي سوخت و همه را به راه اسلام و نماز دعوت مي نمود و خيلي زياد علاقه به مطالعه کردن و کتاب هاي مذهبي داشت حتي قبل از انقلاب اهل سينما و خوش گذراني نبود در غذا و لباس و غيره زياده روي نمي کرد و هيچ وقت ايراد چيزي نمي گرفت و ؟؟؟ به موقعي که انقلاب اسلامي به رهبري امام بزرگوار شروع شود و آن زمان اولين کسي بود که در تظاهرات بر ضد رژيم شرکت مي کرد حتي قبل از انقلاب هم از رژيم پوسيده پهلوي بدش مي آمد و متنفر بود در دوران حکومت نظامي شب ها در پشت بام شعار الله اکبر سر مي داد و ديگران هم وادار به اين کار مي نمود با بي حجابي خيلي بدش مي آمد و شعاري که در آن با صداي بلند در پشت بام مي داد اين بود:حسين بر پا شد عاشورا مي روم،خون جوانان ريختند در يزد و جهرم. کشته يارانت در تبريز و در قم،الله الله نصر من الله رهبر روح الله. شرکت کردن اين شهيد در تمام تظاهرات که بر ضد رژيم شاه صورت مي گرفت نشانگر پيروي از امام بزرگوار و ؟؟؟ انداختن رژيم شاهنشاهي بود و در روز 22 بهمن سال 1357 بود که به دستور امام تسخير پادگان ها صورت گرفت اين بار هم با ديگر دوستانش در گرفتن پادگان آموزشي جهرم شرکت کرد و بعد از آن هم به حفاظت از شهرباني جمهوري اسلامي و غيره پرداخت چون از فرمان امامش سرپيچي نمي کرد و همه شب اسلحه بدست مي گرفت و در پشت سنگر کشيک مي داد و بعد از آن به فرمان امام به خدمت مقدس سربازي اعزام شد او هميشه مي گفت: سربازي در نظام جمهوري اسلامي کوله باري است که هر فرد مسلمان بايد پشت سر بگذارد دوران آموزشي سربازي را در کرمان طي نمود و بعد از آن به اصفهان منتقل شد در پادگان رفتار بسيار خوبي با رفقايش داشت همه او را دوست داشتند و او را ارشد پادگان صدا مي کرد در پادگان دفتر دار؟؟؟ بود و بعد از 14 ماه خدمت داوطلبانه به جبهه جنگ اعزام شد و در آن موقع جنگ تن به تن در خرمشهر شرکت داشت و در آن روز فرمانده او به جلو مي رود و شهيد مي شود و او مي رود که فرمانده خود را ؟؟؟ تا به دست مزدوران بعث عراق نيفتد که در تاريخ 14/ 7/ 1359 گلوله اي به پاي چپش اصابت مي کند و رفقايش او را به بيمارستان آبادان و از آن جا به بيمارستان تهران منتقل مي کنند و حالش رو به بهبودي پيدا مي کند اما بعد از مدتي به شهادت که آرزوي ديرينه و هميشگي او بود مي رسد و جسد پاکش را در بهشت زهرا به خاک مي سپارند و او هميشه مي گفت: خوشا به حال کسي که شهادت نصيب او گردد و جسدش را در بهشت زهرا به خاک بسپارند. روحش شاد و يادش گرامي باد
زندگي نامه شهيد منصور رحمانيان
برادر شهيد منصور رحمانيان سرباز فداکار اسلام در سال 1338 در خانواده اي مذهبي و کارگر بدنيا آمد و از همان دوران کودکي با مکتب اسلام آشنا شد دوران کودکي را در محيط خانواده گذراند و بعد وارد محيطي بزرگتر از خانه شد يعني مدرسه شش ساله بود که در مدرسه اميرکبير به تحصيل شد و در اين زمان به رعايت اخلاق خوبي برخوردار بود و بعد از تمام شدن تحصيلات ابتدايي وارد دبيرستان شد و در آن زمان عشق و علاقه فراواني به خواندن قرآن پيدا کرد خيلي دلش مي خواست قرآن را به زبان عربي بياموزد و کم کم خواندن قرآن را آموخت و بعد از پايان دوران دبيرستان موفق به گرفتن ديپلم شد و در دوران دبيرستان به بيماري سختي مبتلا شد که هيچ کس از وي اميدي نداشت و کم کم حالش بهبود پيدا کرد ودر آن موقع خداوند نخواست که اين فرد با ايمان در بستر بيماري بميرد بلکه خداوند شهادت که آرزوي او بود به او ؟؟؟ کرده بود و تمام قدم هايش براي رضاي خدا بر مي داشت و تمام اوقات بيکاري خود در مجالس مذهبي صرف مي کرد و علاقه زيادي به نيمه شعبان يعني تولد حضرت مهدي(عج) داشت و همه سال در جشن هاي نيمه شعبان شرکت مي نمود در تمام ماه مبارک رمضان هم روزه مي گرفت و هم کار مي کرد از کار کردن ناراحت نمي شد در منزل اخلاق بسيار پسنديده اي داشت با همه رفتار خيلي خوبي داشت احدي از دستش ناراحت نبود و دلش به حال همه مي سوخت و همه را به راه اسلام و نماز دعوت مي نمود و خيلي زياد علاقه به مطالعه کردن و کتاب هاي مذهبي داشت حتي قبل از انقلاب اهل سينما و خوش گذراني نبود در غذا و لباس و غيره زياده روي نمي کرد و هيچ وقت ايراد چيزي نمي گرفت و ؟؟؟ به موقعي که انقلاب اسلامي به رهبري امام بزرگوار شروع شود و آن زمان اولين کسي بود که در تظاهرات بر ضد رژيم شرکت مي کرد حتي قبل از انقلاب هم از رژيم پوسيده پهلوي بدش مي آمد و متنفر بود در دوران حکومت نظامي شب ها در پشت بام شعار الله اکبر سر مي داد و ديگران هم وادار به اين کار مي نمود با بي حجابي خيلي بدش مي آمد و شعاري که در آن با صداي بلند در پشت بام مي داد اين بود:حسين بر پا شد عاشورا مي روم،خون جوانان ريختند در يزد و جهرم. کشته يارانت در تبريز و در قم،الله الله نصر من الله رهبر روح الله. شرکت کردن اين شهيد در تمام تظاهرات که بر ضد رژيم شاه صورت مي گرفت نشانگر پيروي از امام بزرگوار و ؟؟؟ انداختن رژيم شاهنشاهي بود و در روز 22 بهمن سال 1357 بود که به دستور امام تسخير پادگان ها صورت گرفت اين بار هم با ديگر دوستانش در گرفتن پادگان آموزشي جهرم شرکت کرد و بعد از آن هم به حفاظت از شهرباني جمهوري اسلامي و غيره پرداخت چون از فرمان امامش سرپيچي نمي کرد و همه شب اسلحه بدست مي گرفت و در پشت سنگر کشيک مي داد و بعد از آن به فرمان امام به خدمت مقدس سربازي اعزام شد او هميشه مي گفت: سربازي در نظام جمهوري اسلامي کوله باري است که هر فرد مسلمان بايد پشت سر بگذارد دوران آموزشي سربازي را در کرمان طي نمود و بعد از آن به اصفهان منتقل شد در پادگان رفتار بسيار خوبي با رفقايش داشت همه او را دوست داشتند و او را ارشد پادگان صدا مي کرد در پادگان دفتر دار؟؟؟ بود و بعد از 14 ماه خدمت داوطلبانه به جبهه جنگ اعزام شد و در آن موقع جنگ تن به تن در خرمشهر شرکت داشت و در آن روز فرمانده او به جلو مي رود و شهيد مي شود و او مي رود که فرمانده خود را ؟؟؟ تا به دست مزدوران بعث عراق نيفتد که در تاريخ 14/ 7/ 1359 گلوله اي به پاي چپش اصابت مي کند و رفقايش او را به بيمارستان آبادان و از آن جا به بيمارستان تهران منتقل مي کنند و حالش رو به بهبودي پيدا مي کند اما بعد از مدتي به شهادت که آرزوي ديرينه و هميشگي او بود مي رسد و جسد پاکش را در بهشت زهرا به خاک مي سپارند و او هميشه مي گفت: خوشا به حال کسي که شهادت نصيب او گردد و جسدش را در بهشت زهرا به خاک بسپارند. روحش شاد و يادش گرامي باد
وصیتنامهای برای این شهید ثبت نشده است.
تصویر شهید
قاب شهید
ویدیویی برای این شهید ثبت نشده است.
خاطرهای برای این شهید ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که خاطرهای از این شهید را ثبت میکنید.
خاطره یا محتوایی از این شهید دارید؟
اگر تصویر، ویدیو، سند یا خاطرهای از شهید منصور رحمانیان کوشککی در اختیار دارید، با ارسال آن به ماندگاری نام و یاد این شهید گرانقدر کمک کنید. محتوای شما پس از بررسی و تأیید کارشناسان در این صفحه نمایش داده خواهد شد.