شهید محمدرضا آبسواران
فرزند مراد
اطلاعاتی از شهید دارید ؟
اینجا را کلیک کرده و برای ما ارسال کنید
نذر صلوات به نیت این شهید
صلوات فرستاده شده
۶
برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید
کد ملی
۲۴۷۰۷۱۲۷۳۴
تاریخ تولد
۱۳۴۰/۰۳/۱۰
تاریخ شهادت
۱۳۶۰/۰۹/۰۹
محل تولد
محل شهادت
دشت ازادگان سوسنگرد
محل دفن
گلزار شهدای فردوس جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
تعداد فرزندان
۰
تحصیلات
ابتدایی
رتبه
رزمنده
بسم رب الشهدا و الصديقين
زندگينامه شهيد سرباز وظيفه محمدرضا آبسواران ؛ شهيدان زنده اند اله اکبر ، به خون آغشته اند اله اکبر ، شهيدان شمع محل بشريتند . استاد شهيد مرتضي مطهري ، آنگاه که حرکتي صورت مي گردد و جهت اين حرکت به سوي اله رقم مي خورد و آن گاه که شعله اي شروع به افروختن نور مي کند تنها پروانه گاني بدور آن و در آن جهت به گردش مي آيند که عاشق اين مسيرند و آنقدر هم در اين مسير پرواز مي کنند و خود را به آتش عشق مي زنند که پر آنان مي سوزد و خود را فداي معشوق مي کنند .شهيد محمدرضا آبسواران در سپيده دم روز 18 خرداد ماه 1340 ديده به جهان گشود تا سربازي باشد از سربازان امام امت خميني کبير مگر فراموش کرده ايم که آن زماني که رهبر بزرگ انقلاب در مقابل طاغوت قد علم کرد و نداي اسلام را سر داد گروهي که مسئله را درک نکرده بودن سئوال مي نمودند که شما به کدام لشکر قصد مبارزه با شاه را داري و امام مي فرمودند که لشکر من هم اکنون در کوچه ها مشغول بازي هستند و چه زيبا سخني که به حقيقت اين چنين بود در سال 1342 آنها از اوج انقلاب اسلامي ايران محمدرضا در کوچه پس کوچه هاي شهر انقلاب جهرم مشغول بازي بود آنان هر از مدتي در يک منزل اقامت داشتند زيرا که منزلي از خود نداشتند زمان مي گذشت و نطفه انقلاب بسته مي شد و محمدرضا رشد مي کرد تا اينکه 6 ساله و به مدرسه رفت و هر سال با وضعيت خوب قبول مي شد ولي فقر مادي اجازه تحصيل بيشتر را به او نمي داد و هنگامي که به کلاس پنجم ابتداي رسيد درس را رها کرده براي امرار معاش به کار پرداخت ولي کاري مشقت بار و سخت که در حد يک طفل 11 ساله بسيار مشکل است او کارگري کوره پز خانه را انتخاب کرده بود و در گرماي تابستان و سرماي سخت زمستان به اينکار ادامه داد تا اينکه همچنان روزهائي گذشت و کودک نوزاد انقلاب متولد شد پايان سال 1357 است و اين طفل مقدس پا به عرصه وجود گذاشته محمدرضا نيز همراه با انقلاب مبارزه مستمر خود ادامه مي داد او برايش سختي در ترجيح داده تا اسارت را نفي نمايد و همگام با انقلاب به کار خود ادامه مي دهد زيرا امام مانيز فرمود که اسلام مبدا کار و کارگري است و پيامبر اکرم صل اله عليها دست کارگران را مي بوسد او با اين سخنان گهربار رهبر دلگرم تر مي شد تا اينکه خدمت نظام وظيفه او به فرا رسيد و با قلبي آکنده به عشق به اسلام و استقلال جمهوري اسلامي ايران به پادگان شتافت سه ماه آموزش را در جهرم گذراند و بعد از آن به اهواز منتقل شد او هنگامي که به مرخصي مي آمد بارها گفته بود که اي کاش تمام عمر من فداي يک لحظه عمر امام گردد و مي گفت : آرزو دارم که در راه اسلام و قرآن شربت شهادت را بنوشم او آنقدر به پدر و مادرش علاقه داشت که وصيتنامه را مخفيانه نوشته بود و در آخرين سفر به دست يکي از دوستانش داده بود تا اينکه موفق مي شود در طرح عظيم طريق القدس شرکت نمي داد و منطقه بستان را همراه با ديگر رزمندگان فتح نمايد و در پايان اين عمليات به زيارت معشوق هميشگي بشتابد روانش شاد و راهش مستدام باد .والسلام
زندگينامه شهيد سرباز وظيفه محمدرضا آبسواران ؛ شهيدان زنده اند اله اکبر ، به خون آغشته اند اله اکبر ، شهيدان شمع محل بشريتند . استاد شهيد مرتضي مطهري ، آنگاه که حرکتي صورت مي گردد و جهت اين حرکت به سوي اله رقم مي خورد و آن گاه که شعله اي شروع به افروختن نور مي کند تنها پروانه گاني بدور آن و در آن جهت به گردش مي آيند که عاشق اين مسيرند و آنقدر هم در اين مسير پرواز مي کنند و خود را به آتش عشق مي زنند که پر آنان مي سوزد و خود را فداي معشوق مي کنند .شهيد محمدرضا آبسواران در سپيده دم روز 18 خرداد ماه 1340 ديده به جهان گشود تا سربازي باشد از سربازان امام امت خميني کبير مگر فراموش کرده ايم که آن زماني که رهبر بزرگ انقلاب در مقابل طاغوت قد علم کرد و نداي اسلام را سر داد گروهي که مسئله را درک نکرده بودن سئوال مي نمودند که شما به کدام لشکر قصد مبارزه با شاه را داري و امام مي فرمودند که لشکر من هم اکنون در کوچه ها مشغول بازي هستند و چه زيبا سخني که به حقيقت اين چنين بود در سال 1342 آنها از اوج انقلاب اسلامي ايران محمدرضا در کوچه پس کوچه هاي شهر انقلاب جهرم مشغول بازي بود آنان هر از مدتي در يک منزل اقامت داشتند زيرا که منزلي از خود نداشتند زمان مي گذشت و نطفه انقلاب بسته مي شد و محمدرضا رشد مي کرد تا اينکه 6 ساله و به مدرسه رفت و هر سال با وضعيت خوب قبول مي شد ولي فقر مادي اجازه تحصيل بيشتر را به او نمي داد و هنگامي که به کلاس پنجم ابتداي رسيد درس را رها کرده براي امرار معاش به کار پرداخت ولي کاري مشقت بار و سخت که در حد يک طفل 11 ساله بسيار مشکل است او کارگري کوره پز خانه را انتخاب کرده بود و در گرماي تابستان و سرماي سخت زمستان به اينکار ادامه داد تا اينکه همچنان روزهائي گذشت و کودک نوزاد انقلاب متولد شد پايان سال 1357 است و اين طفل مقدس پا به عرصه وجود گذاشته محمدرضا نيز همراه با انقلاب مبارزه مستمر خود ادامه مي داد او برايش سختي در ترجيح داده تا اسارت را نفي نمايد و همگام با انقلاب به کار خود ادامه مي دهد زيرا امام مانيز فرمود که اسلام مبدا کار و کارگري است و پيامبر اکرم صل اله عليها دست کارگران را مي بوسد او با اين سخنان گهربار رهبر دلگرم تر مي شد تا اينکه خدمت نظام وظيفه او به فرا رسيد و با قلبي آکنده به عشق به اسلام و استقلال جمهوري اسلامي ايران به پادگان شتافت سه ماه آموزش را در جهرم گذراند و بعد از آن به اهواز منتقل شد او هنگامي که به مرخصي مي آمد بارها گفته بود که اي کاش تمام عمر من فداي يک لحظه عمر امام گردد و مي گفت : آرزو دارم که در راه اسلام و قرآن شربت شهادت را بنوشم او آنقدر به پدر و مادرش علاقه داشت که وصيتنامه را مخفيانه نوشته بود و در آخرين سفر به دست يکي از دوستانش داده بود تا اينکه موفق مي شود در طرح عظيم طريق القدس شرکت نمي داد و منطقه بستان را همراه با ديگر رزمندگان فتح نمايد و در پايان اين عمليات به زيارت معشوق هميشگي بشتابد روانش شاد و راهش مستدام باد .والسلام
وصیتنامهای برای این شهید ثبت نشده است.
تصویری برای این شهید ثبت نشده است.
ویدیویی برای این شهید ثبت نشده است.
خاطرهای برای این شهید ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که خاطرهای از این شهید را ثبت میکنید.
خاطره یا محتوایی از این شهید دارید؟
اگر تصویر، ویدیو، سند یا خاطرهای از شهید محمدرضا آبسواران در اختیار دارید، با ارسال آن به ماندگاری نام و یاد این شهید گرانقدر کمک کنید. محتوای شما پس از بررسی و تأیید کارشناسان در این صفحه نمایش داده خواهد شد.